الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

66

إحياء علوم الدين ( فارسى )

است نزديك حق تعالى ، چون كسى كه از كشتن و غارت و ظلم و مظالم بندگان توبه كند ، بدانچه داند كه ديوان بندگان گذاشته نشود ، و آن چه ميان او و خداى است عفو بدان مسارعت نمايد . و اين نيز ممكن است ، چنان كه در تفاوت صغيره‌ها و كبيره‌ها . زيرا كه كبيره‌ها نيز متفاوت است در نفس خود و در اعتقاد مرتكبان ، و همچنين در بعضى از كبيره‌ها كه به بندگان تعلق ندارد ، چنان كه از خمر خوردن توبه كند ، و از زنا نه ، چه داند كه خمر كليد همهء شرور است ، و چون عقل زايل شود همهء معصيتها ارتكاب نمايد و او نداند ، پس بر اندازهء رجحان بدى خمر نزديك او ترسى پيدا آيد كه موجب گذاشتن باشد در مستقبل ، و پشيمانى بر ماضى . سوم آن كه از صغيره‌اى يا از صغيرها توبه كند ، و بر كبيره‌اى كه مىداند كبيره است مصر باشد ، چون كسى كه غيبت و نگريستن در نامحرم و آن چه بدان ماند توبه كند ، و بر خوردن خمر مصر بود . و اين نيز ممكن است . و وجه امكان اين آن است كه هيچ مؤمنى نيست كه نه از معاصى ترسان باشد و از كردن آن پشيمان ، پشيمانى اما ضعيف و اما قوى ، و ليكن لذت نفس او در آن معصيت از درد دل او قوىتر باشد از خوف آن ، براى سببهايى كه موجب ضعف خوف باشد از جهل و غفلت ، و سببهايى كه موجب قوّت شهوت بود ، پس پشيمانى موجود باشد ، و ليكن چنان قوى نباشد كه عزيمت را بجنباند . پس اگر مسلّم ماند از شهوتى قوىتر از خوف ، به آن كه معارض آن جز ضعيف‌تر نباشد ، خوف شهوت را مقهور و مغلوب گرداند ، و آن موجب گذاشتن معصيت شود . و باشد كه ضراوت فاسق در خمر بغايت قوى باشد و از آن صبر نتواند ، و در غيبت و بد گفتن مردمان و نگريستن در نامحرم نوع ضراوتى « 162 » دارد ، و ترس او از خداى بدان حد رسيده باشد كه اين شهوت ضعيف را قهر كند و قوى را نه . پس غلبهء لشكر خوف موجب انبعاث عزم ترك باشد [ 48 ] . بلكه اين فاسق در نفس خود گويد كه اگر شيطان به واسطهء غلبهء شهوت در بعضى معصيتها مرا قهر كند ، پس چرا بايد كه من خليع العذار « 163 » شوم و به كليت عنان مطلق كنم ، بلكه در بعضى معصيتها با او مجاهده برزم ، شايد او را غلبه كنم ، پس قهر من او را در بعضى كفارت بعضى گناهان من باشد . و اگر اين صورت نبندد ، نماز و روزهء فاسق صورت نبندد ، و هر آينه او را گفته شود كه اگر نماز تو براى غير خداى است درست نباشد ، و اگر براى خداى است فسق براى خداى بگذار ، چه فرمان خداى در آن يكى است . پس صورت نبندد كه به نماز تقرب نمايد به خداى تا به ترك فسق تقرب ننمايد ، و اين محال است . بلكه گويد كه خداى را بر من دو امر است ، و مرا در مخالفت آن دو عقوبت ، و من در يكى از آن شيطان را قهر مىتوانم كرد ، و در ديگرى نه ، پس در چيزى كه مىتوانم ، قهر كنم و اميدوارم به مجاهدهء خود كه چيزى را كه از آن به سبب قوّت شهوت عاجزم

--> ( 162 ) ضراوت ، آزمندى ، درنده‌خويى ، حريص بودن بر صيد . ( 163 ) خليع العذار ، افسار گسيخته ، خودكام .